غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

75

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بزرگوارى ياد كند حق عز اسمه با وى حلم ورزد و در عقوبت او تاخير نمايد ويرا سوگند دادم به آنچه شنيدى تا زود معاقب شد راقم حروف گويد كه امثال اينحكايت اعجاز آيات از آن امام خجسته‌صفات بسيار منقولست و ذكر مجموع موجب اطناب و تطويل و اللّه يقول الحق و هو يهدى الى سواء السبيل ذكر اولاد امجاد امام جعفر على نبينا و عليهم سلام اللّه الاكبر شيخ كمال الدين محمد بن طلحه و عبد اللّه بن خشاب آورده‌اند كه امام ابو عبد اللّه جعفر بن محمد الصادق را شش پسر و يك دختر بود و حافظ عبد العزيز بن الاخضر الجنابذى گويد كه آنجنابرا هفت پسر و چهار دختر تولد نمود و شيخ مفيد افاده كرده استكه اولاد ذكور و اناث صادق عليه السّلام ده نفر بودند برينموجب اسمعيل و عبد اللّه و ام فروه كه مادر ايشان فاطمه بنت حسين بن على بن ابيطالب عليه السّلام بود و موسى كاظم و اسحق و محمد كه از حميدهء بربريه تولد نمودند و عباس و على و اسماء و فاطمه كه از امهات اولاد شتى در وجود آمده بودند اما اسمعيل بحسب سن كلانترين برادران خود بود و امام جعفر عليه السّلام او را بغايت دوست ميداشت و درباره وى مرحمت و عنايت بسيار ميفرمود چنانچه جمعى از شيعه گمان بردند كه قايم‌مقام پدر او خواهد بود و اسمعيل رضى اللّه عنه در زمان امام جعفر عليه السّلام در منزل عريض وفات يافت و آن جناب از وقوع آن مصيبت بمرتبه‌اى متألم شد كه شرح آن تيسيرپذير نيست و در وقتى كه جنازهء اسمعيل را ببقيع ميبردند چند نوبت فرمود كه جنازه را بر زمين نهاده رويش باز كردند تا نزد جماعتيكه مظنه داشتند كه اسماعيل وليعهد پدر خواهد بود فوت آن جناب محقق شود مع ذلك طايفه‌اى چنان اعتقاد نمودند كه امامت از امام جعفر عليه السّلام با اسمعيل نقل كرده بود از وى به پسرش محمد بن اسمعيل رسيده و زمرهء گمان بردند كه اسمعيل مرده و امام زمان اوست و اين هردو طبقه را مورخان اسماعيليه خوانند اما عبد اللّه بن جعفر عليه السّلام بعد از اسمعيل اسن اخوان بود چون پدرش وفات يافت دعوى امامت نموده فرقه متابعتش كردند ليكن بالاخره اكثر آنجماعت ازو برگشته بامامت موسى كاظم رضى اللّه عنه قايل شدند و جمعى را كه بر آن اعتقاد راسخ بودند افطحيه خوانند بسبب آنكه داعى ايشان عبد اللّه بن الافطح نام داشت و قولى آنكه عبد اللّه بن جعفر افطح الرجلين بود بنابرآن اتباعش را افطحيه خوانند اما اسحق بن جعفر رضى اللّه عنهما فاضل و مجتهد و پرهيزكار و پاكيزه روزگار بود و جمعى كثير از علماى كبار از آن جناب احاديث و اخبار نقل نموده‌اند و اسحاق ملازمت برادر بزرگوار خويش موسى الكاظم مينمود و بامامتش قايل بود اما محمد بن جعفر بصفت سخاوت و شجاعت اتصاف داشت و او روزى بصوم گذرانيد و روزى افطار فرمودى و هرروز كبشى جهة ضيافت صرف نمودى و اعتقادش بروايتى موافق زيديه بود در آن معنى كه بايد كه امام خروج كند و بضرب شمشير از مخالفان انتزاع ملك نمايد بنابرآن در سنهء تسع و تسعين و مائه بر مأمون خروج كرد و قولى آنكه